به وب سایت شرکت چاپ و نشر بانک ملی ایران خوش آمدید!
روزنه

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 310267
 بازدید امروز : 112
 کل بازدید : 1360567
 بازدیدکنندگان آنلاين : 3
 زمان بازدید : 0/0781
اخبار > خاطره ای از جناب آقای حسن مقدم


  چاپ        ارسال به دوست

خاطرات انقلاب

خاطره ای از جناب آقای حسن مقدم

مرحوم پدرم میرزاعلی مقدم حدود 13 ساله بود كه از زنجان به تهران آمد و سالها به مبارزه با حکومت پرداخت و سپس با ساواك درگیرشد تا شاید حقی كه از ملك و املاك پدریش، توسط عمال حكومتی پایمال شده به دست بیاورد اما متاسفانه بعد از دستگیریهای متعدد و شکنجه توسط ساواک عطای میراث پدری را به لقایش بخشید.

پدرم درآن زمان درشرکت های تولید و تهیه فیلم های سینمایی کارمی کرد ولی به خاطر نجابت و تواضعی كه داشت  از این سیستم  فاصله گرفت و به استخدام نمایندگی شرکت هوندای ژاپنی درآمد.

پدرم هرشب با برادران و همسایگان محل  درحیاط منزل مان کوکتل مولوتف می ساختند، همیشه مادرم می گفت هیچ روز و شبی به تاکید پدرم درخانه بسته نبود و در پی درگیری ها وقتی که انقلابیون ازدست ماموران فرارمی کردند همیشه خانه ما یکی از پناهگاه های انقلابیون بود.

پدرم پیگیر دائم فتاوای حضرت امام خمینی ره بود، دراعتراضات و راهپیمایی ها همیشه پیش قدم بود، من چهار ساله بودم  ولی  بردوش پدر در راهپیمایی ها حضور داشتم، او در اكثر راهپیمایی هایی که ازمحله فلاح صورت می گرفت نقش اساسی داشت و در روز ورود حضرت امام به كشور به همراه  نفرات اصلی  هیئت استقبال، در كنار بلیزر حامل حضرت امام (تصویر ضمیمه)، حضور داشت.

مدتی بعد از انقلاب پدرم به رحمت خدا رفت برادر عزیزم درچهارده سالگی (چهل روز پس از رحلت پدر) در عملیات فتح المبین به شهادت رسید.

ما ماندیم و مادرخسته و رنجور که ما را با سختی بزرگ کرد و حاضر نشد از امکانات دولتی استفاده كند و همیشه می گفت باید مسولین با مردم  و بیاد مردم باشند تا ایران گلستان شود.


١٠:٤٨ - جمعه ٢٠ بهمن ١٣٩٦    /    شماره : ٩٧٦    /    تعداد نمایش : ٢٢



خروج




کانال تلگرام

نرم افزار امنیتی

مولفه های نرم افزار امنیتی
 (Guilloche)گیلوش
 (Art screen)آرت اسکرین
 (Latent Image)تصویر مخفی
 (Rainbow)رنگین کمان
 (Micro text)ریز نوشته
(Relief)برجسته سازی
(Anti Copy)ضد کپی

اثر انگشت(Finger print)
.........

ادامه

ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :